In Fire
ته سیگارت را
از عمد
روی من انداختی
و ندانستی که من
پنبه آغشته به بنزینم
داری در اقیانوس آبی آرزوهایت
شنا میکنی
و من همچنان تو را
در پشت هالهای از دود آتشی
که خودت برافراشتی
میبینم
« August 2005 | Main | October 2006 »
ته سیگارت را
از عمد
روی من انداختی
و ندانستی که من
پنبه آغشته به بنزینم
داری در اقیانوس آبی آرزوهایت
شنا میکنی
و من همچنان تو را
در پشت هالهای از دود آتشی
که خودت برافراشتی
میبینم
خیلی وقته چیزی نگفتهام
از خودم
از «تو»
و شاید مهمتر، از «پیرمرد سفیدپوش»
گمش کردهام
رفته است از کنارم
کمکم میکنید پیدایش کنم؟
آمدی تا
تنهاییم را از میان برداشته باشی
حالا دیگر تنها نیستم
زیرا با رفتنت
غصه با من
همراه شده است
شب تاریکیه عزیزم.
زن برگشت تا مرد بلندقدی که او را در کنار ماشینش گیرانداخته بود، ببیند.
خوب عروسک، تو چه کارهای؟
دست زن یک کمان نقرهای رنگ بر روی گلوی مرد نقاشی کرد.
زن تیغ جراحی را روی زمین انداخت و سوار بر اتومبیل گفت: من جراح هستم.
همیشه این تویی که عوض میشوی
و من نیز!
آری
روحم جریحهدار تر
شده است
او هرگز مرا همانند گیتارش در آغوش نمیگیرد. سالهاست که بدن مرا لمس نکرده است. به درون گیتار راه پیدا خواهم کرد، تا دوباره درون دستان او قرار بگیرم. زن تمام روز را صرف تغییر شکل، صدا و همه خصوصیاتش جز آرزوی در دستان مرد قرار گرفتن کرد. سرانجام به درون گیتار رفت و منتظر ماند.
عزیزم، من اومدم! یک گیتار نو خریدهام! عزیزم...؟
یک استکان چای داغ، تکوتنها، پشت لپتاپ. بخار چای تو نور لپتاپ معلومه، همه چراغها جز هالوژنهای آشپزخانه خاموشه، باد خیلی ترسناکی میوزه و من اصلا نمیخواهم این ترس را به درون خود راه دهم، یکی از شیشههای خانهام شکسته است و این سبب سردتر شدن هوای خانه میشود. دارم آهنگ خیانت محسن چاوشی رو گوش میکنم و یاد خیلی از خاطرات گذشته میافتم. کمی چای میخورم و حالم یه خورده سر جایش میآید...
امشب به طور وحشتناکی استثنایی است، جایت حسابی خالی.
هنوز بسته کاپیتانبلکام را پیدا نکردهام
انگار کسی بخواهد با من بازی کند
پنهانش کرده و جایش را به من نمیگوید
تاریخ انقضای قلبم دارد به سر میرسد
پسرک اسکیمو را امروز صبح در جنگل دیدم
بالاخره او هم از آنجا فرار کرد -میدانستم-
نیازی به گفتن است؟
هههه، تنها بازماندهی اجداد سیسیلی!
میدونی چیه؟
امشب دلم بدجوری مستی میخواد
میخواستم امشب برای جفتمان خاطره شود
خاطرهای بینظیر
اما نخواستی
عیب ندارد
و این هم لیست افتخارات بنده:
مثل اینکه به یک عدد وبلاگنویس با بهترین افتخارات، میخوان ریو بدن، واسه همین لیست رو دارم تکمیل میکنم!
بگذار از دورتر نگاهت کنم
تا نگاهم
تمام وجودت را در برگیرد
همانند آبی که از شیر چکه میکند
چکه میکنم
از قلب تو
تا تمام شوم
با توجه به ایمیلهای دریافتی، بهترین افتخار اینجانب مشخص شد (با تشکر از همگان!)
«استاد دایرهدادن با دود قلیون به صورت تکحلقهای و دوحلقهای»
یه چیز جالبی که به نظرم رسید، اینه که وبلاگنویسانی که با قلیون حالوحول میکنند، یه سر برن http://ghelyoon.net و اسمشون رو ثبت کنند، این آمار برای قرار گذاشتن خیلی خوبه، فرض کنید ٣٠ تا وبلاگنویس قلیونی، پاشن برن سفرهخونه قلیون بکشن! آخ که چه حالی میده! مخصوصا اینکه ماه رمضون هم هست و این عکس علی منو بدجوری هوایی کرد.
اونایی هم که با این ایده حال کردن، لطفا یک لینک بدن، نظراتتون رو هم حتما بگین، مرسی.
بگذار نکاهت کنم
آنچنان که چشمانم میخواهند
-مبادا چشمانم را ببندی-
آقا دوستان این چند روزه کلی هوای این بچه ما رو داشتن و ما کلی از این بابت خرسندیم و حالمون سر جاش که اومده هیچ، شدیدا هم زده بالا! امروز یه دستی بهش کشیدم، هم ظاهر سایت رو عوض کردم و هم یه چیزایی راجع به قلیون نوشتم، حتما برید بخونید. اگر هم چیزی به ذهنتون میرسه که فکر میکنید بهتر میشه، اصلا دریغ نکنید. به یک گرافیست خوشمرام هم احتیاج داریم که برای اون بالای سایت، با طرز زیبایی بنویسه «قلیان». ممنون و متشکر.
This page contains all entries posted to مارمولک in September 2006. They are listed from oldest to newest.
August 2005 is the previous archive.
October 2006 is the next archive.
Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.