Main

Daily Archives

March 8, 2004

To Big

موقعی که افراد در سن 13-14 سالگی هستند، آرزو دارند زودتر بزرگ شوند.
اما موقعی که بزرگ می شوند، با خود می گویند ای کاش هیچ موقع بزرگ نمی شدم.

فکر می کنم من هم جزء همین دسته از افراد هستم.

March 14, 2004

Money

نمی دانم آن مال حرامی را که با لبخند به خانه ات می بری، چگونه از گلویت پایین می رود.
نکنه خدا را فراموش کرده ای؟ وجدانت را چطور؟

March 18, 2004

Continuing...

ادامه کار «مارمولک»

سال نو مبارک

با آمدن سال جدید و مسافرت و گردش و از این جور حرفها، این آخرین پست در سال 82 می باشد و پست جدید، به احتمال زیاد، روز شنبه، 15 فروردین 1383 یا همون 3 April, 2004 خواهد بود.

در سال جدید، «مارمولک» به دومین اختصاصی خود انتقال پیدا خواهد کرد و فعالیت آن نیز، بیشتر خواهد شد و علاوه بر پستهای چندخطی درباره عشق، زندگی و ...، پستهای دیگری نیز خواهد داشت.

همچنین قرار است «مارمولک» صاحب لینکدونی شود و روزی 5-6 تا لینک مفید در آن قرار گیرد تا شما دوستان عزیز، علاوه بر مطالب وبلاگ، از آن لینکها نیز استفاده کنید.

علاوه بر فعالیتهای فوق، یکسری کارهای دیگر است که در سال جدید معرفی خواهند شد و در تابستان به اجرا در خواهند آمد. من نقشه های بسیاری برای «مارمولک» دارم :)

مطمئن باشید «نظرات» تک تک شما برای من ارزشمند است. پس بی صبرانه منتظر شنیدن نظرات شما دوستان عزیز هستم.

March 23, 2004

Film

شبها از زور بیکاری، فیلمهای شبکه دو را می بینم.
الآن می فهمم که چقدر تنها هستم.
این هم از عید، چه فایده؟

March 24, 2004

Cloud

دیشب فیلم «سواران طوفان» رو دیدم.
جو زده شدم، با خودم حرکات «ابر» رو تمرین می کردم.

March 26, 2004

Loop

تازه فهمیده‏ام زندگی، یک loop بیشتر نیست.

March 28, 2004

Linkin Park

با شنیدن آهنگ‏های Numb و Don't Stay گروه Linkin Park، به مرز دیوونگی می‏رسم.
مخصوصا اگر صدای speakerها بلند باشد.

March 29, 2004

Smile

خنده تلخ من از گریه غم‏انگیزتر است
کارم از گریه گذشته که به آن می‏خندم

April 2, 2004

Painting

ورق‏های دفتر نقاشی‏ام بالاخره تمام شد.
تصمیم گرفتم در دفتر نقاشی جدید، دیگر از مداد رنگی استفاده نکنم.

April 4, 2004

Wonderful Land

دوست دارم همانند آلیس، به سرزمین دیگری بروم.
سرزمینی که با این دنیای لعنتی فرق داشته باشد.

کسی هست که بخواهد همراه من بیاید؟

April 9, 2004

Love Gamble

عشق نوعی قمار است.
اگر فوت و فن‏های آن را بلد نباشی، شکست خواهی خورد.

April 13, 2004

World

می‏گوید «نمی‏خواهم بمیرم».
دلش را به این دنیای فانی خوش کرده است.

May 16, 2004

Back

دوری از مارمولک، برایم سخت بود
یک جور وابستگی، همان اشتباه همیشگی

May 17, 2004

No Difference

در فیلم‏ها دیده‏اید سوسک‏ها در چند سانتی‏متری چشمان زندانی حرکت می‏کنند
اما زندانی از خود هیچ حرکتی نشان نمی‏دهد
همان طور شده‏ام

May 19, 2004

Destination

چراغ‏ها را روشن کرده‏اند
هرچه به دنبال ساعت می‏گردم، نمی‏توانم پیدایش کنم
گویا اینجا زمان، معنا را ندارد
ثانیه‏ها جای خود را به لحظات داده‏اند
شب‏ها هیچ ستاره‏ای در آسمان نیست
گل‏های رُز قرمز به وفور در اینجا یافت می‏شود
دست هر کس یک قاب عکس است
دست من هم
اما من زیاد از اینجا خوشم نمی‏آید
می‏خواهم بروم
با قاب عکسم
به همراه پیرمرد سفیدپوش
به همان مقصد نامعلوم

May 24, 2004

Unbelievable

There is no spoon
Believe the unbelievable

June 2, 2004

Lucky

به بهانه‏های ساده خوشبختی خود می‏نگرد

June 5, 2004

Cappuccino

دوساله شدیم :)

June 14, 2004

sp

گفتم ای فاحشه که داد به باد غرور و شرافت تو را
ناله از دلش سر‏ داد که زر مادر فساد
گفتم لعنت به مادر معرفه‏ی تو باد

June 16, 2004

poll

نظرتان راجع به داستان‏های تخیلی چیست؟

June 19, 2004

3 Hours

سه ساعت با یک سکسولوژیست
گفتگوی کاپوچینو با دکتر افتخار، سکسولوژیست انستیتو روانپزشکی تهران درباره اختلالات و سایر مسائل جنسی و نحوه برخورد با آنها

June 26, 2004

Touching

حس غریبی به من می‏گوید بالاخره از راه می‏رسی
این حس غریب حدود 100 سال است که در من وجود دارد

June 27, 2004

Gmail Invitation

تعداد محدودی دعوت‏نامه Gmail موجود می‏باشد. اگر هنوز کسی Gmail ندارد، همین‏جا کامنت بگذارد (به ایمیل‏ها جواب نخواهم داد).

June 28, 2004

Tutorials

با وجود گسترش روزافزون اینترنت و در نوع خاص‏تر آن، وبلاگ، نیاز به آموزش‏های ساده و در عین حال کارآمد همچنان حس می‏شود و جایگاه ویژه‏ای در میان مبتدیان و تازه‏کاران دارد.
از این رو برآن شدم که هرازچندگاهی آموزش‏هایی را در رابطه با وبلاگ بنویسم. نظرتان چیست؟ اگر موافق هستید، می‏توانید مشکل خود را بگویید. شاید اولین آموزش جواب سوال شما باشد.

July 3, 2004

At least

ببین عزیزم، بزرگ‏ترین دغدغه‏ام تو زندگی اینه که
نمی‏دونم چرا تو شب‏ها دامنت را از پات درنمیاری

July 7, 2004

Nothing

دیگر هیچ برایم هیچ معنایی ندارد

July 14, 2004

Dr. Elizabeth

خانم دکتر آخرین داروی شب را برایم می‏آورد

July 15, 2004

Egypt

دیشب او را در خواب دیدم
در یکی از شهرهای قدیم مصر بودیم

July 17, 2004

Load Voice

کسی از دور صدایم می‏زند
کسی از آن سوی کوه‏ها و دریاها

July 21, 2004

Capitan Black

خسته‏ام
آشفته‏ام
پریشانم
قبلا هم گفته بودم
-می‏دانی؟-
چند سالی می‏شود
ستاره‏های آسمان
-با تمام نامحدودیشان-
محدود هستند
ای کاش نامحدود مطلق بودند
راستی
سفر به خیر عزیزم
-سیگار کاپیتان بلک من را کجا گذاشته‏ای؟-

July 22, 2004

Goodbye blue sky

شیده جونمون هم رفت
with best wishes for you

July 23, 2004

Sea

افتاده‏ام وسط اقیانوس
خیلی بزرگ است
بزرگ‏تر از آنچه که فکرش را بکنی
حسابی سر در گمم
به هر طرف که می‏روم
به انتهایی نمی‏رسم

July 25, 2004

Sleep

خواب و فرار و فراموشی، تنها چیزی‏ست که می‏خواهم

July 27, 2004

Orig Cave

من و پیرمرد سفیدپوش به درون غار رفته‏ایم
درون این غار همه چیز متفاوت است
-حتی تو-

July 30, 2004

Mad Dr.

خانم دکتر اغلب درباره تجربه‏های عاشقانه من سوال می‏کند

August 5, 2004

Jumanji

دلم یک تغییر و تحول اساسی می‏خواهد
کسی هست که بخواهد با همدیگر
جومانجی (Jumanji) بازی کنیم؟

August 7, 2004

Mad brain

ورق‏های دفترچه خاطراتم را نابود می‏کنم
پس چرا خود خاطرات نابود نمی‏شوند؟
توانایی ذهن انسان ...

August 9, 2004

I'll kill you!

من شما دو تا را می‏کُشم!

August 14, 2004

Happy Birthday

تولدت مبارک

August 15, 2004

New

به قول بعضیا، چشماتون خوشگل می‏بینه!

August 22, 2004

Abadan

آبادانم!

August 23, 2004

Smile

خانم دکتر لبخند می‏زند

August 27, 2004

Wrong!

نوشته بودی شنبه صبح
اما من فکر کردم نوشتی جمعه صبح
نزدیک بود یک سری فحش بدم!
;)

August 30, 2004

Father's Day

قبل از هر چیز، روز پدر رو به تمامی دوست‏پسرهای عزیزم تبریک می‏گم، مخصوصا به کیوان جونم. اون‏هایی هم که پدر نیستن، انشاالله زودتر بشن (البته اجباری نیست‏ها)، من هم هر کمکی از دستم بربیاد، دریغ نمی‏کنم!

هووووم... دیروز خیلی خوش گذشت
مخصوصا قدم زدن رو پل کارون و تندتند عرق‏ریختن من! ;)
مرسی

دلم واسه خونمون تنگ شده، واسه خیلی چیزها تنگ شده، مثلا اذیت کردن تو هنگام چت، ساعت دوازده‏و‏نیم شب!
راستی، قالب جدیدت هم مبارک باشه، خیلی خوشگل شده، lovely شده به‏قول‏معروف!

September 1, 2004

Life

ده ساله‏ام
عاشق دخترک نه ساله همسایه می‏شوم
از آنجا می‏روند

پانزده ساله‏ام
پیشنهاد سکس می‏دهد
جواب رد می‏دهم

هفده ساله‏ام
دختربازی و ردوبدل شماره تلفن
چشمک می‏زند
می‏خندم و از کنارش رد می‏شوم
به آن دست خیابان می‏روم

بیست‏وپنج ساله‏ام
با دخترک هم‏دانشگاهیم، ازدواج می‏کنم
- اسم پسرمون چه باشد؟
: بچه نمی‏خواهم

بیست‏وهشت ساله‏ام
با مرد دیگری ازدواج می‏کند
برایش آرزوی خوشبختی می‏کنم
به قاره دیگری می‏روم
گذشته‏ام را خیلی وقت است فراموش کرده‏ام

سی‏وچهار ساله‏ام
ویسکی، ماری‏جوانا
دوونیم نصفه شب است
زنگ در را می‏زند
محل نمی‏گذارم و می‏روم تخت می‏خوابم

شصت‏وهشت ساله‏ام
دیگر بس‏ام است

- ببریدش جهنم
پاک می‏شوم و بعد از چند سال به بهشت می‏روم

دارم فکر می‏کنم
اما شاید نه به تو

- فکرها هم از قبل انتخاب شده‏اند؟

September 7, 2004

Freedom

زندانی شدن
در عین آزاد بودن خیلی سخته

September 13, 2004

Noman

- حضرت x دو تا زن داشته؟
: آره، از این مردهای نامرد زیاد پیدا می‏شن

September 14, 2004

Matrix

... اما در ماتریکس
هیچ‏کس خالقش را پرستش نمی‏کند
حتی نیو

October 5, 2004

C || R

زندگی نهایتا مجموعه اعداد حقیقی است
که همه معادلات در آن جوابی ندارند
-بگذارید به سوی اعداد مختلط بروم-

November 26, 2004

2910

باز، از آن جمعه‏های نفرت‏بار
چیزی نمانده است
دقیقا ٢٩١٠ روز دیگر
«در کوهستانم
و سرمای مطلق
تک و تنها»

November 27, 2004

Sohrab Sepehri

به سراغ من اگر می‏آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

July 16, 2005

Returning

و بالاخره...
بازگشت
-با کوله‏باری پر از تجربه-

September 17, 2006

Cold

یک استکان چای داغ، تک‌وتنها، پشت لپ‌تاپ. بخار چای تو نور لپ‌تاپ معلومه، همه چراغ‌ها جز هالوژن‌های آشپزخانه خاموشه، باد خیلی ترسناکی می‌وزه و من اصلا نمی‌خواهم این ترس را به درون خود راه دهم، یکی از شیشه‌های خانه‌ام شکسته است و این سبب سردتر شدن هوای خانه می‌شود. دارم آهنگ خیانت محسن چاوشی رو گوش می‌کنم و یاد خیلی از خاطرات گذشته می‌افتم. کمی چای می‌خورم و حالم یه خورده سر جایش می‌آید...

امشب به طور وحشتناکی استثنایی است، جایت حسابی خالی.

September 21, 2006

Prizes

و این هم لیست افتخارات بنده:

  • اولین مارمولکی که توانسته وبلاگ بنویسد
  • جزء نخستین ۱۰ دوقولوی متولد شده در دنیا
  • یکی از توسعه‌دهندگان زبان پراستفاده PHP برای راحتی کاربران ایرانی
  • ایمیل زدن به Jason Shellen و دریافت یک عدد اکانت جی‌میل
  • مشاهده بیش از ۱۰ بار فیلم‌های ماتریکس
  • دارای ماشین BMW X3 در خواب (البته بعضی اوقات)
  • عاشق و کشته‌مرده جانی‌دپ
  • استاد درجه یک تعطیل کردن وبلاگ بعد از یک‌ماه آپدیت کردن
  • دارای چند عدد چک برگشتی
  • جوانترین مارمولک جهان (و کهکشان راه‌شیری)
  • هنوز مجرد
  • نماینده رسمی بیل‌گیتس در ایران
  • بتاتستر کلیه نرم‌افزارهای ۳۲بیتی و ۶۴بیتی
  • دارای لپ‌تاپی با چهار سیستم عامل
  • بو ندادن جوراب بعد از ۱۲ ساعت پیاده‌روی پی‌درپی با دمپایی
  • استاد دایره‌دادن با دود قلیون به صورت تک‌حلقه‌ای و دوحلقه‌ای
  • مشاهده احسانیکس از نزدیک
  • دارای یک عدد کیبورد و ماوس فراسو از نوع بی‌سیم
  • دارای گوشی 6630
  • استفاده از فایرفاکس برای گشت‌زنی در اینترنت
  • مشاهده کارتون تام‌وجری، هر روز صبح قبل از رفتن به مدرسه
  • طرفدار پروپاقرص محسن چاوشی
  • گذران با یک لباس به مدت چندسال‌و نیم به علت نبود سایز لباس xs برای اینجانب
  • نوشتن جزوه‌های دانشگاهی با انواع خودکارهای رنگی
  • نصب سیستم مووبل‌تایپ در سه سوت
  • شکاندن انواع قفل‌های نرم‌افزاری موجود بر روی سی‌دی و تکثیر غیر مجاز آن‌ها
  • ارتباط بسیار مستمر با شبکه جهانی اینترنت به مدت ١ ماه و ١٠ روز و ٢٠ ساعت و دریافت ١٣٠ گیگ اطلاعات

مثل اینکه به یک عدد وبلاگ‌نویس با بهترین افتخارات، می‌خوان ریو بدن، واسه همین لیست رو دارم تکمیل می‌کنم!

September 25, 2006

Hubble Bubble

با توجه به ایمیل‌های دریافتی، بهترین افتخار اینجانب مشخص شد (با تشکر از همگان!)

«استاد دایره‌دادن با دود قلیون به صورت تک‌حلقه‌ای و دوحلقه‌ای»

یه چیز جالبی که به نظرم رسید، اینه که وبلاگ‌نویسانی که با قلیون حال‌و‌حول می‌کنند، یه سر برن http://ghelyoon.net و اسمشون رو ثبت کنند، این آمار برای قرار گذاشتن خیلی خوبه، فرض کنید ٣٠ تا وبلاگ‌نویس قلیونی، پاشن برن سفره‌خونه قلیون بکشن! آخ که چه حالی می‌ده! مخصوصا اینکه ماه رمضون هم هست و این عکس علی منو بدجوری هوایی کرد.

اونایی هم که با این ایده حال کردن، لطفا یک لینک بدن، نظراتتون رو هم حتما بگین، مرسی.

September 29, 2006

Ghelyoon.net

آقا دوستان این چند روزه کلی هوای این بچه ما رو داشتن و ما کلی از این بابت خرسندیم و حالمون سر جاش که اومده هیچ، شدیدا هم زده بالا! امروز یه دستی بهش کشیدم، هم ظاهر سایت رو عوض کردم و هم یه چیزایی راجع به قلیون نوشتم، حتما برید بخونید. اگر هم چیزی به ذهنتون می‌رسه که فکر می‌کنید بهتر می‌شه، اصلا دریغ نکنید. به یک گرافیست خوش‌مرام هم احتیاج داریم که برای اون بالای سایت، با طرز زیبایی بنویسه «قلیان». ممنون و متشکر.

October 1, 2006

Love | Men

عشق
توجیهی برای هوس‌رانی مردان

November 8, 2006

Still Alive

به خدا هنوز زنده‌ام!
حسابی در گیر کتابم هستم و برای همین آپدیت کردن که سهله، شام خوردن هم دارم فراموش می‌کنم. دومین فصل کتابم رو هم نوشتم. یکی از دوستام هم قرار شده طراحی روی جلد کتاب، و طراحی‌های داخلی صفحات رو بر عهده بگیره، دوستم، قوی‌ترین گرافیستی که من تا حالا تو عمرم دیدم.

بعد از سال‌ها رفتم تو سایت پرشین‌بلاگ، خواستم برم تو اکانتم. دیدم پسورد رو فراموش کردم و آدرس ایمیلی هم که اون موقع‌ها وارد کرده بودم، الان سال‌هاست که منسوخ شده و توسط یاهو بسته شده. از حافظه خوبم، تونستم پسورد ایمیلم رو به خاطر بیارم (خداییش خودم کف کردم)، و خلاصه پسورد اکانت پرشین‌بلاگمون رو پیدا کردم. داشتم آرشیوها رو می‌خوندم، کلی ذوق‌مرگ شدم. هیچی مثل نظرات دوستات بهت حال نمی‌ده وقتی که داری آرشیو مطالبت رو می‌خونی، این‌که دوستان فعلیت، اون موقع‌ها چگونه باهات برخورد می‌کردند و آیا صمیمی‌تر شده‌اند یا غریبه‌تر.

هرچی سعی کردم این‌رو این‌جا ننویسم به جان خودم نتونستم. بابا، برنامه‌نویس حرفه‌ای سایت پرشین‌بلاگ (و احتمالا حومه!)، اسم این تکنولوژی جدید رو گذاشتن ajax، یعنی فراخوانی داده‌ها به صورت asynchronous، یعنی این‌که وقتی رو یه لینکی کلیک می‌کنی تا بره یک‌سری اطلاعات از یه‌جا دیگه بخونه، ماوس کاربر بدبخت فریز نشه، این‌جوری که تو کار کردی، و ماوس هی فریز می‌شه با هر کلیک، از تکنولوژی sjax استفاده کردی که نه وجود خارجی داره، نه این‌که دو زار هم نمی‌ارزه.

می‌ترسم کم‌کم این ماه تموم شه و قرار وبلاگی هم پر شه! گفتم آمادگی داشته باشید.

با تمامی روشن‌فکری‌هایمان و وجود فمینیست‌های مختلف دور و برمان، انصافی این جمله قشنگ بود: «یه خورده به فكر زندگی آینده‌تون باشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون کثیف می‌شید.» البته بستگی به دست هم داره‌ها!

راستی کسی نمی‌خواد دات‌کام شه؟ قیمت‌ها رو دقیقا نصف کردیم :)
-و حالا بدون رقیب-

November 17, 2006

Again, Birthday

به مناسبت تولد من، جشن کوچکی در کامنت‌های این مطلب برپاست. بزنید، برقصید و حسابی حال‌وحول کنید (پوشیدن انواع لباس‌های سکسی مانعی ندارد).

پ‌ن: یک جشن کوچک حضوری هم هفته دیگر برپاست، دعوت‌نامه‌ها رو فرستادم، اگر کسی می‌خواد بیاد، اما ایمیل نگرفته، حتما بهم بگه.

December 24, 2006

Yalda Gam

هیچی ندارم بگم بابت تاخیرم، هر چقدر فحش‌ام دادید بسه! دلم برای همتون تنگ شده، قرار قلیونی رو قول می‌دم تو همین ماه بذارم. هنوز جای خوب گیر نیاوردم.

بهانه نوشتن، مدعو شدن به یک بازی وحشتناک (یکی ندونه فکر می‌کنه که جومانجیه!) بود توسط پرنسس و پارادایز. اسم این بازی «یلدا در وبلاگستان» هست که خیلی هم ساده‌است و سلمان اون رو شروع کرده: باید پنج نکته از چیزهایی رو بگیم که احتمال می‌دیم خوانندگان وبلاگمان نمی‌دونند، بعد پنج نفر رو هم دعوت می‌کنیم. همین! پس بدون مقدمه:

۱.
من یک پسر 21 ساله هستم که به عقیده بعضی‌ها، خیلی بزرگتر از اون چیزی که باید باشم، هستم.

۲.
تا حالا عاشق هیچ دختری نشدم (نه اینکه دوستشان نداشته باشم‌ها)، چون نه فعلا حال‌وحوصلش رو دارم، نه وقتش‌رو، نه امکاناتش رو شاید به نوعی، عشق‌بازی، بدون امکانات، همه لذت واقعیش را به شما نشان نخواهد داد.

۳.
موقع‌هایی که حالم خیلی گرفتست و حسابی تنهام، یه قلیون می‌چاقم و با آهنگ «یاور همیشه مومن» داریوش تا می‌تونم گریه می‌کنم، هیچ دلیل خاصی نداره گریه‌کردنم، اما بعضی اوقات خیلی می‌چسبه.

۴.
رفتیم یه جا فال بگیرند دوستان، فال ما رو هم به زور کردن تو پاچمان! یارو گفت یه دختره هست عاشقته که تو اسمش «م» و «ف» هست! ما که عقلمون به جایی قد نداد، شما راهنمایی کنید لطفا! (نکته: من دوست‌دختر خارج از دنیای وبلاگستان ندارم.)

۵.
شغل اصلی من (یعنی از این طریق نون در میارم)، Web Developing هستش، یعنی سایت می‌سازم.

bonus
به سبک خوانندگان که تو آلبوم‌هایشان یک bonus track هم قرار می‌دهند، ما هم همین کار را کردیم! قد من کوتاهه، موهام بلند و اگه وقت داشته باشم، معمولا سامورایی می‌‌بندم و لاغر اندام هم هستم. به پژمان می‌گن یه وجب، به من می‌گن نیم‌وجب! هیکلم هم ردیفه! (تست دادم‌ها، الکی نپروندم!).

حالا دعوت کردن پنج نفر به این بازی:
شیرین، ورونیک، راشنو، حرف‌های خودمونی، چیزی میان دو فریم

December 25, 2006

Husband

قرار قلیونی
انشاءالله! همین جوری این روزا خیلی می‌پرونم اینو. ما برای شما یک قرار قلیونی تدارک دیده‌ایم بیا و ببین. (جریان مفصل این ما رو از زبان شرتو بخوانید). راستش یکی از عللی که باعث می‌شه این قرار هی عقب بیفته، تنبلی ما در ایمیل زدنه! خیلی از ایمیل‌ها می‌ره تو junk فولدر و خیلی‌ها هم دیر به دیر چک می‌کنن (دور از جون شما). دکمه reply نرم‌افزارهای میل بعضی‌ها هم که انگار به طور کلی disable شده! دریغ از یک جواب. ما می‌خواهیم شماره‌ی همراهمان را بدهیم، ساعت و روز قرار را هم مشخص کنیم، بعد زنگ بزنید و محل قرار را بپرسید. این طوری به گمانم بهتر است. (نظرتون چیه؟)

در راستای راه‌اندازی سایت قلیون‌دات‌نت (که تولدش را هم نگرفتیم، پسرم چند ساله دیگه می‌گه چه بابای بی‌معرفتی)، فهمیدیم که کلی از اهالی بامرام وبلاگستان شیشه‌ای، طرفدار پروپاقرص قلیون هستند و بس. بچه‌های باحال کامپیوتری هم که ما خیلی عاشقشونیم، ثبت‌نام کردند و ما از این بابت بسی خرسندیم. اما این راستا به کنار، در راستای این بازی شب یلدا که سلمان (ما تو آرزوی دیدن این پسر موندیم هنوز، پژمان وقتی ایرانه می‌ره‌ها، اما ما رو نمی‌بره ما هم کمی مفیوض شیم -مفیوض: فیض ببریم- اما ایرادی ندارد! به جاش می‌رویم و مثلا رضا یا علیرضا را می‌بینیم!) فهمیدیم که در وبلاگ پربرکت عصرونه نیز، اهل قلیون نیز هست. ما از همین‌جا به طور کاملا رسمی از حمید و نوید دعوت می‌نماییم افتخار دهند و در سایت قلیون‌دات‌نت اسم زیبایشان را به ثبت برسانند.


مسافرت، جنوب
شدیدا دلمان برای یک مسافرت اساسی به آبادان تنگ شده است. اما الآن وقتش نیست. ما معمولا اوج گرما (مرداد، شهریور) به آن‌جا می‌رویم و خلاصه حالی‌به‌حولی. حسابی به یادمان سپرده‌ایم که برویم اهواز و گناهکار کبیر را ببینیم و بشینیم پای قلیانمان!


ماشین، پژو 206
این ماشین خریدن ما هم معضل بزرگی شده است، هم برای خودمان، هم برای دوستانمان. کسی نمایشگاهی، لیزینگی چیزی سراغ ندارد ما بیاییم و به حکم وبلاگ‌نویس بودن و کم‌وسع بودنمان، یک ماشین قسطی (بدون هیچ گونه دردسری) برداریم. هر جا می‌رویم هزار تا کوفت‌وزهرمار ازمان می‌خواهند: کارمند به عنوان ضامن چندین عدد، تو صف ماندن چندیدن ماه و یک عالمه چیز دیگر که آدم را از ماشین خریدن پشیمان می‌کند اساسی. اگر کسی سراغ دارد یک ندا بدهد که بزرگترین ثواب را در زندگی ما کرده است.
البته یکی از دوستان (که در حال حاضر فوت شده‌اند اساسی) قرار است برایمان جور کند. اما گفتم که، فوت شده است اساسی!
+ یادتان نرودها، این خیلی مهم است. بابا وبلاگستان به این بزرگی، نیاز به کمک ما به این کوچکی، ثواب دارد انصافا.


بازی شب یلدا
خیلی دارد فاز می‌دهد این بازی. آدم چیزهای جالبی دست‌گیرش می‌شود. مثلا اینکه بعضی‌ها فکر می‌کنند ما حداقل ٣٠ سال سن داریم (واقعا؟!)، یا اینکه دیگر متوجه می‌شویم خانم‌ها را آقا صدا نزنیم. یا مثلا اینکه در بعضی موارد با کسانی مشترک هستیم، مثل شماره پنج گناهکار که دقیقا مثل منه (البته من یک بار ویسکی رو تست کردم، حال نکردم، گذاشتمش کنار) و یه سری دیگه که الآن دم دست نیست بنویسمشون.


علیرضا و هدیه، ازدواجتان مبارک
بهترین خبری که تو این روزا می‌تونستم بشنوم و شنیدم، ازدواج علیرضا و هدیه بود. بسی خرسند شدیم و امیدواریم این زوج خوشبخت، تا آخر عمرشان نه تنها به پای هم پیر شوند، بلکه همان‌طور که می‌خواهند زندگی کنند. لامصب انگیزه‌ای که درون آدم به وجود می‌آورد برای زندگی کردن، وصف‌نشدنی نیست. از همین‌جا بوس‌های ما را پذیرا باشید.


+ گفتم که، این ما جریان داردها! فکر نکنید خدایی نکرده ما خودمان را می‌گیریم. ما روز به روز سعی می‌کنیم اگر بهتر نمی‌شویم، همان قبلی خودمان باشیم. مارمولک همیشه یکسان بوده است، از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب.

+ بازم حرف دارم، اما خودم خسته شدم. باشه برای بعد.

March 2, 2007

Ajax Ratings

دوری
چه کنیم که این دل صاحب‌مرده (دور از جون!) ما، طاقت دوری شما دوستان قدیمی رو نداره. هی میایم یه مطلب می‌نویسیم، می‌ریم واسه دو ماه دیگه! اما همین هم غنیمته!


ساختار جدید وبلاگ
قبل از هر چیزی، چون می‌دونم حیرت زده شدید، اجازه بدید راجع به ساختار جدید وبلاگ براتون توضیح بدم. از قالب قبلی به کلی خسته شده بودم. هم از لحاظ گرافیکیش و هم از لحاظ برنامه‌نویسیش. با وجود این‌که از سیستم پیشرفته‌ای برای دریافت نظرات استفاده می‌کرد، اما باز هم نتونست منو ارضا کنه. واسه همین این‌بار رفتم سراغ سیستم نظرات توسط ستاره‌ها! تو این سیستم دیگه از نظردهی به روش سنتی خبری نیست (به نظر من دیگه کسی حوصله نداره بیاد نظر بنویسه!)، فقط پایین هر مطلب پنج ستاره هست که می‌تونید رو هر کدوم که دوست دارید، کلیک کنید. ستاره شماره یک یعنی اینکه مطلب به نظرتون جالب نبوده و ستاره شماره پنج یعنی اینکه مطلب عالی بوده. طبق معمول همیشگی، این سیستم هم از تکنولوژی ای‌جکس (لطفا آن‌را آژاکس تلفظ نکنید) استفاده می‌کند و نیازی به لود دوباره صفحه نیست. در این سیستم هم، هر نفر، برای یک مطلب خاص، فقط یک‌بار می‌تواند نظر دهد.
پس اگر از یک مطلبی خوشتون اومد، روی ستاره چهار یا پنج کلیک کنید و اگر از مطلبی هم خوشتون نیومد، روی ستاره اول یا دوم.


سرمایه‌گذاری
سرم دوهفته‌ای می‌شه که به شدت شلوغ شده. از شما چه پنهون، تو دو تا کار پرسود سرمایه‌گذاری کردم. به امید خدا، گوش شیطون کر، ببینیم قبل از تابستون می‌تونم کمری 2007 رو بخرم یا باید بزنم تو کار پرادو! چهار شبه سر جمع شش ساعت خوابیدم، چشام دیگه از بس قرمز شده که انگار انگشت کردن توش. دیروز واسه اولین بار بود که به یکی از مشتری‌هام واسه راه‌اندازی سایت گفتم نه.


ریاضی
داشتم بعد مدت‌ها تو اینترنت می‌گشتم که به یه سایت ریاضی برخورد کردم. هر چی گشتم نتونستم ایمیل طرف رو پیدا کنم. آخه منم یه سایت ریاضی رجیستر کردم که هنوز وقت نکردم راه‌اندازیش کنم، اما برنامه‌های جالبی واسش دارم (که هیچ کدوم رو تو این سایت ندیدم). اگه کسی ایمیلی از این سایت داره به من بده. مرسی.


شغل تخصصی
بالاخره بعد از این همه سال، فهمیدم که شغل تخصصی من چیه! بر اساس شغل‌هایی که تو سایت SitePen هست، به من می‌گن Markup Master و JavaScript Guru. از لحاظ php هم حتما بهم می‌گن برنامه‌نویس دیگه!


+ بهم تبریک نمی‌گید واسه ساختار جدید وبلاگ (چقدر من لوسم!) -از ستاره‌های پایین استفاده کنید-
+ هنوز وبلاگ کار داره، تو چند روز آینده، مابقی قسمت‌هاش رو هم درست می‌کنم.

March 21, 2007

Happy New Year

سال نو مبارک :)

About Daily

This page contains an archive of all entries posted to مارمولک in the Daily category. They are listed from oldest to newest.

Computer is the previous category.

Love is the next category.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35